صفحه اصلی   ارتباط با ما

Top of Box
Login ورود کاربران
کلمه کاربری

رمز عبور


Bottom of Box
Top of Box
Statistics آمار بازدیدکنندگان کاربران آنلاین : 5
بازدید های امروز : 1,000
بازدید های دیروز : 1,909
کل بازدید ها : 9,385,335
بازدید از این صفحه : 3204
پر بازدید ترین روز : 1392/2/23
بیشترین بازدید : 101023
بیشترین کاربر آنلاین : 623
Bottom of Box
Top of Box
با قرار دادن لینـک و لـوگـوی ما در وب سـایت یا وبـلاگتان جـهت معرفی و تـشویق بـازدیـدکنندگان به بازدید از این سایت از اجـر معنوی آن بهره مند شوید
Logo of Monazere.ir
Bottom of Box


عمر و مسأله تیمّم

217. صحیح مسلم (به تحقیق محمد فؤاد عبدالباقی) جلد 1 باب التیمم صفحه 280 می‌نویسد:

حدثني عبدالله بن هاشم العبدي حدثنا يحيى ( يعني ابن سعيد القطان ) عن شعبة قال حدثني الحكم عن ذر عن سعيد بن عبدالرحمن بن ابزي عن ابيه ان رجلااتى عمر فقال: اني اجنبت فلم اجد ماء فقال لا تصل فقال عمار اما تذكر ياامير المؤمنين اذ انا وانت في سرية فاجنبنا فلم نجد ماء فاماانت فلم تصل واماانا فتمعكت في التراب وصليت فقال النبي صلى الله عليه و سلم انما كان يكفيك ان تضرب بيديك الارض ثم تنفخ ثم تمسح بهما وجهك وكفيك فقال عمر اتق الله يا عمار قال ان شئت لم احدث به.

آقای نصرت‌آبادی و آقای نوبختی شما در این حدیث که کتاب‌های معتبر اهل تسنن نقل کرده‌اند [271] دقت نمایید و ببینید که بی‌اطلاعی و بی‌تفاوتی عمر نسبت به احکام شرعیه تا چه اندازه‌ای بوده که زمان خلافتش تیمّم و احکام آن را نمی‌دانسته که وقتی جنب شده بوده نماز نخوانده، و هنگامی که شخص مسلمانی از او پرسیده، من جُنب شدم و آب نیافتم (وظیفه من چیست؟) عمر در جواب او گفت: نماز نخوان، عمّار به عمر گفت: مگر یادت نمی‌آید که من و تو در لشکری بویدم و جنب شدیم و آب نیافتیم، تو نماز نخواندی ولی من خود را به خاک مالیدم و نماز خواندم سپس پیغمبر(ص) دستور تیمّم را به ما فرمود. عمر به عمّار گفت: از خدا بترس (مقصودش پنهان کردن این موضوع بوده) عمار به او گفت: اگر می‌خواهی من دیگر این را واگو نمی‌کنم.

بابویهی: آقای نصرت‌آبادی و آقای نوبختی آیا عمر بن خطاب این آیه شریفه‌ای که درباره تیمّم نازل شده بوده نشنیده و نخوانده بود؟

«وَإِن كُنتُم مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَر أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنكُم مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لاَمَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیمَّمُوا صَعِیداً طَیباً فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَأَیدِیكُمْ إِنَّ اللهَ كَانَ عَفُوّاً غَفُوراً» النساء: 47.

آیا نمازی که از ارکان بزرگ دین است و در هیچ حالی از احوالات نمی‌توان آن را عمداً ترک نمود، با چه جرأتی عمر به آن سائل دستور داد که نماز نخوان؟

تیمّمی که از مسائل پیش پا افتاده‌ای بوده که در هر روزی بسیاری از مسلمانان به آن محتاج می‌شدند، چگونه خلیفه از آن بی‌خبر بوده است؟

بعد از آن‌که عمار کیفیت تیمّم و مسأله آن را از پیغمبر(ص) نقل نمود، چرا عمر این حکم شرعی را به آن سائل نگفت و او را به وظیفه دینی خود روشن نکرد و به او دستور نداد که نماز بخواند.

آقای نصرت‌آبادی و آقای نوبختی رسواتر از حدیث فوق این دو حدیثی است که ذیلاً برایتان نقل می‌کنم:

سنن نسائی جلد 1 باب تیمّم صفحه 168 می‌نویسد:

218. أخبرنا محمد بن بشار قال حدثنا عبد الرحمن قال حدثنا سفيان عن سلمة عن أبي مالك وعن عبد الله بن عبد الرحمن بن أبزى عن عبد الرحمن بن أبزى قال

كنا عند عمر فأتاه رجل فقال يا أمير المؤمنين ربما نمكث الشهر والشهرين ولا نجد الماء فقال عمر أما أنا فإذا لم أجد الماء لم أكن لأصلي حتى أجد الماء فقال عمار بن ياسر أتذكر يا أمير المؤمنين حيث كنت بمكان كذا وكذا ونحن نرعى الإبل فتعلم أنا أجنبنا قال نعم أما أنا فتمرغت في التراب فأتينا النبي صلى الله عليه وسلم فضحك فقال إن كان الصعيد لكافيك وضرب بكفيه إلى الأرض ثم نفخ فيهما ثم مسح وجهه وبعض ذراعيه فقال اتق الله يا عمار فقال يا أمير المؤمنين إن شئت لم أذكره قال ولكن نوليك من ذلك ما توليت

219. و نیز در همان جلد از کتاب نامبرده صفحه 169 می‌نویسد:

أخبرنا عمرو بن يزيد قال حدثنا بهز قال حدثنا شعبة قال حدثنا الحكم عن ذر عن إبن عبد الرحمان بن أبزي عن أبيه

أن رجلا سأل عمر بن الخطاب عن التيمم فلم يدر ما يقول ! فقال عمار : أتذكر حيث كنا في سرية فأجنبت فتمعكت في التراب فأتيت النبي (ص) فقال : إنما يكفيك هكذا ، وضرب شعبة بيديه على ركبتيه ونفخ في يديه ومسح بهما وجهه وكفيه مرة واحدة .

بابویهی: آقای نوبختی چون آقای نصرت‌آبادی نیاز به ترجمه ندارند من برای شما این دو حدیث را به طور اختصار ترجمه می‌کنم:

مردی از عمر پرسید: بسا می‌شود که یک ماه یا دو ماه دست ما به آب نمی‌رسد تکلیف ما درباره نماز چیست؟ عمر در جواب او گفت: من تا آب پیدا نکنم نماز نمی‌خوانم، عمار در آن‌جا حاضر بود، به عمر گفت: من و تو جنب شده بودیم و آب نداشتیم، من خودم را در خاک مالیدم و نماز خواندم و چون خدمت پیغمبر(ص) رسیدیم آن حضرت دستور تیمم را فرمود، عمر به او گفت از خدا بترس، عمار در جوابش گفت: اگر خوش نداری من این را واگو نمی‌کنم.

در حدیث دوم است که مردی درباره تیمم از عمر سؤالی نمود عمر نتوانست جواب او را بدهد، عمار در آن‌جا حاضر بود و جریان تیمم و کیفیت آن را از پیغمبر(ص) برای او نقل نمود.

بابویهی: آقای نصرت‌آبادی تاریخ را بخوانید و بر خود و بر مسلمانان بگویید.

آیا کسی که مسئله تیمم را نمی‌داند، و به جای هدایت کردنِ مردم آنان را گمراه می‌کند و از نماز که ستون دین است باز می‌دارد و اگر جُنب شود تا آب نیابد خود را جُنُب نگاه می‌دارد و نماز نمی‌خواند، این چنین شخص لیاقت خلافت پیغمبر را دارد.

و من عجب الدنیا حکیم مصفر                     و اعمش کحّال و اعمی منجّم

و قارئنا ترکی و هندی خطیبنا                      تعالوا علی الاسلام نبکی و نلطم

نصرت‌آبادی: آقای بابویهی امروز مجلسمان طول کشید به اضافه آن‌که این مطالب روح مرا افسرده کرد، از شما خواهش می‌کنم گفتارتان را در همین جا خاتمه دهید.

بابویهی: آقای شیخ محمد نصرت‌آبادی اگر در اثر شنیدن این مطالب افسرده شوید حق دارید، اگر بگریید حق دارید، و اگر به جای اشک خون بگریید حق دارید، زیرا لسان حال شما می‌گوید: من و امثال من از نظر علمیّت استاد بر خلفاء خود هستیم، ولی نامساعدی زمان، ما را پیرو و زیردست شاگردان خود قرار داده. آقای نصرت‌آبادی من گفتارم را خاتمه دادم و شما را به خدا می‌سپارم. آقایان خداحافظی کرده و مجلس را ترک کردند.

 

[271]. سنن ابی داوود، سنن ابن ماجه، مسند احمد، سنن نسائی و سنن بیهقی آن را نقل کرده‌اند.