صفحه اصلی   ارتباط با ما

Top of Box
Login ورود کاربران
کلمه کاربری

رمز عبور


Bottom of Box
Top of Box
Statistics آمار بازدیدکنندگان کاربران آنلاین : 10
بازدید های امروز : 2,781
بازدید های دیروز : 2,489
کل بازدید ها : 9,393,539
بازدید از این صفحه : 2947
پر بازدید ترین روز : 1392/2/23
بیشترین بازدید : 101023
بیشترین کاربر آنلاین : 623
Bottom of Box
Top of Box
با قرار دادن لینـک و لـوگـوی ما در وب سـایت یا وبـلاگتان جـهت معرفی و تـشویق بـازدیـدکنندگان به بازدید از این سایت از اجـر معنوی آن بهره مند شوید
Logo of Monazere.ir
Bottom of Box


سبب زدن عمار چه بوده

بلی چیزی که هست اینست که مورّخین در سبب زدن عمار اختلاف کرده‌اند، و هر کدامشان یک سبب مخصوصی را خواطر نشان نموده‌اند، و من جمیع آن‌ها را به عرضتان می‌رسانم، توجه نمایید:

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه جلد 1 صفحه 238 سه سبب درباره زدن عمار نقل کرده بدون آن‌که در آن‌ها کوچک‌ترین خدشه‌ای کرده باشد به ترتیبی که ذیلاً به عرضتان می‌رسانم:

179. روی عباس بن هشام الکلبی عن ابی مخنف باسناده انه کان فی بیت المال بالمدینة سفط فیه حلی و جوهر فاخذ منه عثمان ما حلی به بعض اهله فاظهر الناس الطعن علیه فی ذلک و کلموه فیه بکل کلاام شدید حتی اغضبوه فخطب فقال لنأخذن حاجتنا من هذا الفیء و ان رغمت به انوف اقوام فقال له علی علیه السلام اذن تمنع من ذلک و یحال بینک و بینه.

فقال عمار اشهد الله ان انفی اول راغم من ذلک فقال عثمان اَعلّی یا ابن یاسر تجتریء، خذوه فأخذ و دخل عثمان فدعا به فضربه حتی غشی علیه ثم اخذج فحمل حتی أتی به منزل ام سلمة رضی الله تعالی عنها فلم یصل الظهر و العصر و المغرب، فلما افاق توضأ و صلی و قال الحمد لله لیس هذا اول یوم او ذینا فی الله تعالی ........ فاذا هی قد غضبت لعمار و بلغ عائشه رضی الله تعالی عنها ما صنع بعمّار نغضبت ایضاً و اخرجت شعرا من شعر رسول الله صلی الله علیه و آله و نعلا من نعاله و ثوبا من ثیابه و قالت لسرع ماترکتم سنة نبیکم و هذا شعره و ثوبه و نعله لم تبلَ بعدُ.

خلاصه ترجمه حدیث:

راوی می‌گوید: در بیت المال مدینه سبدی بوده که در آن زیور آلات و گوهری بود، عثمان آن‌ها را بُرد تا برخی از اهالی خود به آن آرایش نمایند، و چون مسلمین باخبر شدند او را بسیار سرزنش کردند به طوری که در خشم شده سخنرانی نموده و گفت ما از بیت المال برمی‌داریم و نیاز خویش را برطرف می‌کنیم هر چند بینی عدّه‌ای به خاک مالیده شود، علی بن ابیطالب علیه السلام فرمود از تو جلوگیری می‌شود و نمی‌گذارند که این چنین اعمال را مرتکب شوی.

سپس عمّار به عثمان گفت من خدا را گواه می‌گیرم که اوّل کسی هستم که از این عمل تو ناراحت و در خشم شده‌ام عثمان با تندی به او گفت ای پسر یاسر آیا جُرأت بر من پیدا کرده‌ای؟ دستور داد او را بازداشت کردند و چون داخل منزلش شد امر کرد او را بیاورید، و چندان او را بزد که بیهوش گردید به طوری که نماز ظهر و عصر و مغرب او فوت شد و او را به منزل ام سلمه بردند هنگامی که به هوش آمد، وضو گرفت و نماز گذارد پس گفت حمد می‌کنم خدا را و این اول روزی نیست که ما در راه خدا آزار و اذیّت شدیم، ام سلمه سخت بر عثمان خشمگین شد.

چون عائشه از این موضوع مطلع گردید، شدیداً در غضب آمد، سپس از موهای پیغمبر(ص) و جامه و کفشی از آن حضرت برداشته و به عثمانیان خطاب نمود و گفت: هنوز این آثار پیغمبر(ص) از بین نرفته است که شماها سنّت او را از بین بردید.

و نیز در همان جلد از کتاب نامبرده صفحه 239 می‌نویسد:

180 . و روی آخرون ان السبب فی ذلک ان عثمان مرّ بقبر جدید فسأله عنه فقال عبدالله بن مسعود فغضب علی عمار لکتمانه ایاه موته اذ کان المتولی للصلاة علیه و القیام بشأنه فعندها و طیء عثمان عمارا حتی اصابه الفتق. یعنی دسته دیگری از مورخین نقل کرده‌اند که سبب زدن عمار اینست که روزی عثمان در قبرستان به قبری برخورد کرد و از آن جویا شد، گفتد این قبر عبدالله بن مسعود است، و چون متصدی کفن و دفن عبدالله، عمّار بوده، و آن را از عثمان پنهان کرده بوده، او در غضب شده و چنان با لگد بر عمّار بزد که پرده او پاره و مبتلا به فتق گردید.

و نیز در همان صفحه از کتاب شرح نهج البلاغه می‌نویسد:

181. و روی آخرون ان المقداد و عمار او طلحة و الزبیر و عدة من اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله کتبوا کتابا عددوا فیه احداث عثمان و خوفوه به واعلموا انهم مواثبوه ان لم یقلع فاخذ عمار الکتاب فاتاه به فقرء منه صدر اثم قال له اَعلی تقدم من بینهم فقال انی انصحهم لک قال کذبت یابن سمیّة فقال انا و الله ابن سمیّة و ابن یاسر فامر عثمان غلمانا له فمدوا بیدیه و رجلیه ثم ضربه عثمان برجلیه و هی فی الخفین علی مذاکیره فاصابه الفتق و کان ضعیفا کبیرا فغشی علیه.

خلاصه ترجمه:

عدّه‌ای دیگر از تاریخ نویسان گفته‌اند، گروهی از اصحاب پیغمبر(ص) که از جمله آنان مقداد، عمار، طلحه و زبیر می‌باشند طوماری از بدعت‌های عثمان پر کرده، و در آن اعلام خطر به او نموده که اگر دست از این اعمالش برندارد بر او یورش برند، عمار از میان آن گروه پیش قدم شده، و نامه را نزد عثمان برده، از اول تا آخر آن را برای او قرائت نمود، عثمان گفت چرا تو از میان آن جمعیت نامه را آوردی؟ عمار جواب داد من از همه آنان بر تو دلسوزترم، عثمان گفت ای پسر سمیّه دروغ می‌گویی، سپس به غلامانش دستور داد تا دست و پای او را بگرفتند، و خود کفش برپا کرده به شدت برعوت او بنواخت، و چون عمار ناتوان و پیرمرد بود، فتق او پاره شده و بیهوش گردید.